
Thursday, December 27, 2007
حاج خانوم چطورن؟ حاج آقا تشریف دارن؟
یادم میاد قبلاً وقتی میرفتن حج و بر میگشتن بهشون میگفتن حاجی... اما الان هرکی به هرکی میرسه میگه سلام حاج آقا... حاج خانوم تشریف دارن؟.... فکر نمیکنین بهتره همه بریم حج و حاجی بشیم که حرف مردم درست در بیاد!!!!
اینو به مناسبت ذیحجه گفتم ...
اين Post را Elvis Moris در زمان
10:47 AM ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

Saturday, December 22, 2007
اينم از يلداي امسال
اين Post را مریم در زمان
8:25 AM ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

Wednesday, December 19, 2007
زرتشت
ستيز من تنها با تاريكي است، و براي ستيز و نبرد با تاريكي شمشير بر تاريكي نمي كشم،
چراغ مي افروزم
اين Post را مریم در زمان
8:38 AM ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

Saturday, December 15, 2007
مهندسي و مديريت
مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:
"ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"
مرد روی زمین : "بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی "۱٨'۲۴ ۸۷ و عرض جغرافیایی "۴۱'۲۱ ۳۷ هستید."
مرد بالن سوار : " شما باید مهندس باشید."
مرد روی زمین : "بله، از کجا فهمیدید؟؟"
مرد بالن سوار : " چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"
مرد روی زمین : " شما باید مدیر باشید. "
مرد بالن سوار : " بله، از کجا فهمیدید؟؟؟"
مرد روی زمین : " چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا میخواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند.
واقعیت این است که شما هنوز در موقعیت قبلی هستید ؛ هر چند ممکن است من در بیان موقعیت شما چند میلیمتر خطا داشته باشم!"
اين Post را مریم در زمان
1:38 PM ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع
امروز هم رسید!! 24 آذر!!
بلاخره روزی که منتظرش بودم رسید... روز 24 آذر رو میگم!!! سال گذشته 24 آذر جمعه بود اما امسال شنبه!!! مهم اینه که من سال گذشته یکی از مهمترین وقایع زندگیم در همین روز اتفاق افتاد و من با کسی آشنا شدم که در مدت کوتاهی تاثیر زیادی در زندگیم گذاشت... که تاثیرش نه تنها تا به امروز بلکه سالها منو به خودش مشغول نگه خواهد داشت!!! البته نمیدونم که خودش این موضوع رو میدونه یا ناباورانه به موضوع نگاه میکنه...
بلاخره من میخواستم یادم بمونه که سال گذشته شروع خوبی رو در این تاریخ داشتم... هدفم از بیان این موضوع در اینجا اینه که بگم... پایان هر روندی در زندگی به شروعش بستگی داره اگه وقتی شروع میکنی بهش معتقد باشی و حرفت و عملت یکی باشه پایان خوشش رو خواهی چشید وگرنه....
امروز واسه من روز عجیبی بود... از صبح که از خواب پاشدم به دلیل نا معلومی آب قطع بود! دست و صورتمو با آبی که ذخیره کرده بودم شستم و از خونه زدم بیرون!!! ماشینم روشن نمیشد!!! خوب خوشبختانه دو نفر اونجا بودن و با یه هل روشنش کردیم...
وقتی رسیدم شرکت دیدم همه سرورهام خاموشن!!! مشکل برق شهر... یو.پی.اس خراب... و سرورهائی که خاموش شده بودن!!! حجم زیادی از اطلاعات شرکت غیر قابل بازیابی شده بود!
همکارم که جدیدن وارد شرکت شده بهم زنگ زد و گفت من یه مریضی سختی گرفتم که باید برم تهران نمیتونم بیام امروز!!!
داشتم فکر میکردم که نکنه همه این موضوعات به هم مربوط باشه!!! یعنی باز چه تجربه ای رو امروز من باید داشته باشم؟!!!
ولی من میگم امروز روز خوبیه چون میتونست بد تر از اینهم باشه :-) مگه نه؟
راستی، تصمیم داشتم 24 آذر آخرین روزی باشه که اینجا مینویسم اما با این اتفاقاتی که افتاده فکر کنم تا 26 دی صبر کنم...
اين Post را Elvis Moris در زمان
10:51 AM ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع

Wednesday, December 12, 2007
نكنه تو هم عقابي؟!
کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید. یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد . جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.
مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد. اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.
بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت.
اين Post را مریم در زمان
3:00 PM ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

Sunday, December 09, 2007
پیرو تاپیک قبلی!!!
شخصیت این آدمی که این سایت رو را انداخته خیلی جالبه... خودتون قضاوت کنین:

حتی فکر نمیکنه ممکنه کسی نظرش کاملاً بد یا بد باشه راجع به سایتش!!!!
چه اعتماد به نفسی !!!!
اين Post را Elvis Moris در زمان
9:55 AM ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
خلاف خلافه! اینو آقام گفته!!!
داریم به انتهای ضایع شدن پیش میریم!!! بدون اینکه توجه کنیم!!!
جیبهائی که با صرف اعتبار و شخصیتمون داره پر میشه!!!! الان هم از هر کدوممون بپرسن یه طومار پر میکنیم و ادعا میکنیم که آدم فهمیده ای هستیم!!!!
این عکس رو ببینین:

ایمیل مارکتینگ یعنی فروش غیر قانونی اطلاعات ایمیل افراد!!! آدرسهائی که اصولاً از روی اینترنت جمع آوری شدن!!! ایمیلهائی که هر روزه وقت زیادی از من و شما میگیرن و توی اونها یه کلمه چیز به درد بخور هم در اکثر موارد وجود نداره!!!
مراقب باشیم!!! یه جو جدید داره توی جامعه اطلاعاتیه ما بوجود میاد که یه عده آدم سود جو با جمع آوری ایمیلهای مردم از روی اینترنت اونها رو به دیگران میفروشن!!! کاری که در همه جای دنیا حتی بدبخت ترین کشور ها هم جرم به حساب میاد!!!
بهتره عواقب این جور کارا رو بدونین!!!
-اینکه موسساتی هستند که آی پی آدرسها رو مانیتور میکنن در صورتی که از یک سری آی پی آدرس اسپم ارسال بشه اون آدرسها رو به عنوان آدرسهای مشکل دار معرفی میکنن! و ممکنه دیگه نتونیم به بعضی از سایتها مراجعه کنیم یا به به بعضی جاها ایمیل بزنیم
-مجموعه آدرسهائی که ایران داره محدوده اگه قرار باشه ما هم مثه رومانی به عنوان تولید کننده اسپم شناخته بشیم که دیگه... وای بر آینده اینترنتی ما!!!
-میدونین که طبق محاسبات انجام شده به ازای هر ایمیل ناخواسته یک یورو پول هدر میره!
-سرعت اینترنت ایران به اندازه کافی کم هست! با گسترش ارسال چنین ایمیلهائی ترافیک اینترنت رو خیلی بالا میبریم... چون اکثر سرورهای ایمیل ما ایرانی ها در خارج از کشور هاست میشود بنابر این به ازای هر ایمیل ناخواسته یکبار باید از کانالهای ارتباطی خارج بشه و یک بار هم برگرده... پس حجم زیادی از ترافیک اینترنت کشور بیهوده هدر میره!!! آهای آدمای مدعی!!! کلی پول بالای این پهنای باندها داریم میدیم که شماها هدر میدین!!!
-مدت زیادیه که موسساتی مثه RIPE.NET هر آدرسی رو که اختصاص میدن باید آدرسش رو ثبت کنن.. نکته دوم اینکه اگه کسی از یک آی اس پی شکایت کنه فوراً و بدون تعلل ارتباط اون آی اس پی قطع میشه!!! این قانون خیلی محکمه اگه چنین ایمیلهائی شایع بشه اونوقت مطمئناً برای آی اس پی ها هم مشکل ایجاد میشه....
خلاصه یکی باید کاری بکنه!!! این کار دیگه یک مسئله ملیه!!! ما که اینهمه واسه هر چیزی یه کلمه ملی تهش میچسبونیم... مثلاً اینترنت ملی!!! باید قواعدش رو هم خوب رعایت کنیم!!!
اين Post را Elvis Moris در زمان
9:01 AM ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

Saturday, December 08, 2007
دكتر علي شريعتي
اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشهاي را بالا ببري
اين Post را مریم در زمان
9:05 AM ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع

Wednesday, December 05, 2007
سايت آموزش Type
اين سايت نحوه Type كردن صحيح را طي چند درس ياد ميده
ممنونم لالوي
اين Post را مریم در زمان
3:09 PM ارسال كرده
1 نظر در مورد اين موضوع

Sunday, December 02, 2007
التون جان...
این التون جان بعضی از آهنگهاش اینقدر دوست داشتنی و قشنگن که آدم هیچ وقت ازشون خسته نمیشه و دلش میخواد همیشه گوششون بده... از جمله این:
Its a human sign
When things go wrong
When the scent of her lingers
And temptations strong
Into the boundary
Of each married man
Sweet deceit comes calling
And negativity lands
Cold cold heart
Hard done by you
Some things look better baby
Just passing through
And its no sacrifice
Just a simple word
Its two hearts living
In two separate worlds
But its no sacrifice
No sacrifice
Its no sacrifice at all
Mutual misunderstanding
After the fact
Sensitivity builds a prison
In the final act
We lose direction
No stone unturned
No tears to damn you
When jealousy burns
و اینهم
آهنگش...
اين Post را Elvis Moris در زمان
1:31 PM ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
چگونه جای مناسب برای کارمند جدید را تشخیص دهیم:
1. 400 آجر را در اتاقی بسته بگذار.
2. کارمندان جدید را در اتاق بگذار و در را ببند.
3- آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد.
سپس موقعیتها را تجزیه تحلیل کن:
الف: اگر آنها آجرها را دارند می شمرند آنها را بخش حسابداری بگذار.
ب: اگر آنها از نو (برای بار دوم )دارند آنها را می شمرند، آنها را در بخش ممیزی بگذار.
س: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند،(گند زده اند) آنها را در بخش مهندسی بگذار.
د: اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده ای مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ریزی بگذار.
ای: اگر آنها آجرها را به یکدیگر پرتاب می کنندآنها را در بخش اداری بگذار.
اف: اگر آنها در حال خوابند، آنها را در بخش حراست بگذار.
جی: اگر آنها آجرها تکه تکه کرده اند آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذار.
اچ: اگر آنها بیکار نشسته اند آنها را در قسمت نیروی انسانی بگذار.
آی:اگر آنها سعی می کنند آجرها ترکیبهای مختلفی داشته باشند و مدام جستجوی بیشتری می کنند و هنوز یک آجر هم تکان نداده اند آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.
جی: اگر آنها هنوز تمام روز اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاریابی قراربده.
کا: اگر آنها از بیرون پنچره می درخشند، آنها را در قسمت برنامه ریزی استراتژیک قراربده.
ال: اگر آنها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند: بدون هیچ نشانه ای از تکان خوردن آجرها، به آنها تبریک بگو و آنها را در قسمت مدیریت ارشد فرايند قرار بده.
مرسي مريم
اين Post را مریم در زمان
9:15 AM ارسال كرده
0 نظر در مورد اين موضوع
©تمامي حقوق اين سايت براي مولف محفوظ مي باشد