NAVAB.ORG NAVAB.ORG
تماس معرفي علمي/فني گوارا خانه
لينكها
گوارا

خونه علی آقا روی Net
کوچه ی بی دار و درخت
تجربيات يک ايرانی شاغل در Microsoft
خورشيد خانوم
شكّر
جف
قصه های عامه پسند
راهي
خاطرات يك افسر وظيفه
سه نقطه ستان
زهرا
فیلم / سینما

سايت های پر کاربرد
موسيقي
ترانه های فارسی موسيقی ايرانی
----
يه سايت خوب برای گوش دادن به آهنگ هاي قديمي *جديد
----
جدید ترین آهنگهای ایرانی وخارجی ودرخواستی شما
----
يک سايت خوب برای گرفتن آهنگ های ترکی و غير ترکی
----
يه سايت خوب برای Download آهنگ های جديد ايرانی
----
‏ToolBox
بهترين سايت برای ارسال کارت تبريک
----
بانک اطلاعات رستورانهای ايران
----
سايت 118
----
جستجوی پزشک
----
Online Dictionary فارسی به انگليسی و انگليسی به فارسی
----
برنامه سينماهاي تهران
----
راهنماي اخذ پذيرش از دانشگاه هاي معتبر دنيا

Photography

Digital Camera Reviews And News
----
A Digital Photography Contest
----
photoSIG
----
Learning about the world through photography
----
Digital Photography - Cameras Buying & Comparing Guide
----
Persia at Photo

چوق الف

آرشيو مطالب قبل
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008

Sunday، August 31، 2008
قمرالملوك وزيري
قمرالملوك وزيري از زبان مرتضي خان ني داوود:



بارها براي عروسي و ميهماني بزرگان به باغ عشرت‌آباد دعوت شده بودم ، براي عروسي ، مولودي و … اما هرگز حال آن شب را نداشتم . پائيز غم‌انگيزي بود و من به جواني و عشق فکر مي‌کردم ، از مجلسي که قدر ساز را نمي‌شناختند خوشم نمي‌آمد اما چاره چه بود ، بايد گذران زندگي مي‌کرديم . چنان ساز را در بغل مي‌فشردم که گوئي زانوي غم بغل کرده‌ام . نمي‌دانستم چرا آن کسي که قرار است در اندروني بخواند ، صدايش در نمي‌آيد . در همين حال و انتظار بودم که دختر 13- 14 ساله‌اي از اندروني بيرون آمد . حتي در اين سن و سال هم رسم نبود که دختران و زنان اينطور بي پروا در جمع مردان ظاهر شوند . آمد کنار من ايستاد . نمي دانستم براي چه کاري نزد ما آمده است و کدام پيغام را دارد .

چشم به دهانش دوختم و پرسيدم : چه کار داري دختر خانم ؟
گفت: مي‌خواهم بخوانم .
گفتم : اينجا يا اندروني ؟
گفت : همينجا !
نمي‌دانستم چه بگويم . دور بر را نگاه کردم ، هيچکس اعتراضي نداشت . به در ورودي اندروني نگاه کردم .

چند زني که سرشان را بيرون آورده بودند ، گفتند : بزنيد ، مي‌خواهد بخواند !
گفتم : کدام تصنيف را مي‌خواني ؟
بلافاصله گفت : تصنيف نمي‌خوانم ، آواز مي‌خوانم !
به بقيه ساز زنها نگاه کردم که زير لب پوزخند مي‌زدند . رسم ادب در ميهماني‌ها ، آنهم ميهماني بزرگان ، رضايت ميهمان بود .

پرسيدم : اول من بزنم و يا اول شما مي‌خوانيد ؟

گفت: ساز شما براي کدام دستگاه کوک است ؟
پنجه‌اي به تار کشيدم و پاسخ دادم : همايون .
گفت : شما اول بزنيد !

با ترديد ، رنگ و درآمد کوتاهي گرفتم . دلم مي‌خواست زودتر بدانم اين مدعي چقدر تواناست . بعد از مضراب آخر درآمد ، هنوز سرم را به علامت شروع بلند نکرده بودم که از چپ غزلي از حافظ را شروع کرد . تار و ميهماني را فراموش کردم ، چپ را با تحرير مقطع اما ريز و بهم پيوسته شروع کرده بود . تا حالا چنين سبکي را نشنيده بودم . صدايش زنگ مخصوصي داشت . باور کنيد پاهايم سست شده بود . تازه بعد از آنکه بيت اول غزل را تمام کرد ، متوجه شدم از رديف عقب افتاده‌ام :



معاشران گره از زلف يار باز کنيد شبي خوش است بديــن قصه‌اش دراز کنيد
ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است چو يار ناز نمايد شما نياز کنيد



بقيه ساز زنها هم، مثل من، گيج و مبهوت شده بودند . جا براي هيچ سئوالي و حرفي نبود . تار را روي زانوهايم جابجا کردم و آنرا محکم در بغل فشردم . هر گوشه‌اي را که مايه مي‌گرفتم مي‌خواند .

خنده‌هاي مستانه مردان قطع شده بود . يکي يکي از زير درختان بيرون آمده بودند . از اندروني هيچ پچ و پچي به گوش نمي‌رسيد ، نفس همه بند آمده بود . هيچ پاسخي نداشتم که شايسته‌اش باشد .

گفتم : اگر تا صبح هم بخواني مي‌زنم ! و در دلم اضافه کردم : تا پايان عمر برايت مي‌زنم !
آنشب باز هم خواند ، هم آواز هم تصنيف ، وقتي خواست به اندروني باز گردد .

گفتم : مي‌تواني بيايي خانه من تا رديف‌ها را کامل کني ؟
گفت : بايد بپرسم .
وقتي صندلي‌ها را جمع ‌و ‌جور مي‌کردند و ما آماده رفتن بوديم ، با شتاب آمد و گفت : آدرس خانه را برايم بنويسيد .
و تکه کاغدي را با يک قلم مقابلم گذاشت ، اسمش قمر بود .

بعد از آنکه از قمر جدا شدم ، تمام شب را به ياد او بودم ديگر دلم نمي آمد براي کسي تار بزنم . در خانه ام که انتهاي خيابان فردوسي بود ، چند اتاق را به کلاس موسيقي اختصاص داده بودم و تعدادي شاگرد داشتم اما ديگر هيچ صدايي برايم دلنشين نبود و با علاقه سر کلاس نمي رفتم . دو ماه به همين روال گذشت . بعد از ظهر يکي از روزها، توي حياط قاليچه انداخته بودم و در سينه کش آفتاب با ساز ور ميرفتم که يک مرتبه در حياط باز شد . ديدم قمر مقابلم ايستاده است ، بند دلم پاره شد . هنوز دنبال کلمات مي گشتم که گفت : آمده ام موسيقي ياد بگيرم . از همان روز شروع کرديم ، خيلي با استعداد بود ، هنوز من نگفته تحويلم مي داد و وقتي رديف هاي موسيقي را ياد گرفت ، صدايش دلنشين تر شد ... و کنسرت پشت کنسرت است که در گرند هتل لاله زار ، آوازه قمر را تا به عرش مي گسترد .

اولين کنسرت قمر با همراهي ابراهيم خان منصوري و مصطفي نوريايي (ويولن) ، شکرالله قهرماني و مرتضي ني داوود (تار) ،حسين خان اسماعيل زاده (کمانچه) و ضياء مختاري (پيانو) ، پسر عموي استاد علي تجويدي برگزار شده است .

يک شب در گراند هتل تهران کنسرت مي‌داد . تصنيفي را مي‌خواند که آهنگش را من ساخته بودم و بعدها در هر محفل سرزبانها بود . تصنيف را بهار سروده بود و من رويش آهنگ گذاشته بودم ، حتماً شما شنيده‌ايد : مرغ سحر را مي‌گويم !

آنشب در کنسرت گراند هتل وقتي اين تصنيف را مي‌خواند آه از نهاد مردم بلند شده بود . در اوج تحرير آوازي که در پايان تصنيف مي خواند ، ناگهان فرياد کشيد "جانم ، مرتضي خان" و اين نهايت سپاس و محبت او نسبت به کسي بود که آنچه را از موسيقي ايران مي‌دانست ، برايش در طبق اخلاص گذاشته بود .



بله داستاني که در بالا خوانديد بخشي از گفتگوي يک خبرنگار است که سالها پيش با ني داوود انجام داده است و در آن از عشق پنهان وي به قمر سخن رفته است !

ني داوود تصنيفي دارد به نام آتش جاويدان که آن را بهترين ساخته خودش - حتي بهتر از مرغ سحر - مي داند ، که البته با دانستن مطلب بالا علت آن روشن است . اين تصنيف بسيار زيبا تاکنون بارها توسط خوانندگان گوناگون اجرا شده است ولي يک بار هم در برنامه گلهاي رنگارنگ اجرا شده است .

زندگینامه قمر را از اینجا بخوانید

اين Post را مریم در زمان 10:06 AM ارسال كرده

نظرات ديگران

نظر دهيد وب سايت گوارا

This page is powered by Blogger. Isn't yours?
©تمامي حقوق اين سايت براي مولف محفوظ مي باشد